تبليغاتX
تاکستان خوشبختی - انتظار

تاکستان خوشبختی

دست نوشته های من

هميشه منتظر يه اتفاق خوب بودن ، صبور بودن، درسي از طيبعته و فاصله خزون تا بهار بعد، نميدونم طبيعت ميدونه كه اين فاصله 6 ماهه  يا نه فقط منتظر يه تغيير ميمونه و شايدم واقعا مرگ طبيعت روچشمهاي كم سوي من تداعي ميكنه در حاليكه طبيعت زندس و داره براي بهاري ديگر تلاش ميكنه ! اگر علم بشر ثابت كنه كه طبيعت داراي حافظه بوده و در پاييز بر مبناي يافته هاي خودش مرگش رو فقط 6 ماه ميدونه پس انتظار من براي يه اتفاق خوب چقدر پوچ و بي معناست. اگر علم ثابت كنه طبيعت در تمام فصل پاييز و زمستان در حال تجديد قوا براي بهار بوده اونوقت صبوري من تنها تجربه من از طبيعت جايي در اون اتفاق نداره. اون روزي كه بفهمم زندگي طولاني روي زمين جز چند آموخته غلط يافته اي برام نداشته خوب اين همه انتظار....

از عمري كه گذشته دانستم كه دنياي مدرن هم تاثيري در فكر مرتجع آدمها نداشته و فقط اين نوآوري باعث سرعت انحطاط اونا ميشه روزگاري فرمان مرگ كسي روزها در راه بود تا به مقصد برسه و حالا فقط چند ثانيه!

 چه انتظار عظيمي نشسته در دل ما

هميشه منتظريم و كسي نمي آيد

صفاي گمشده آيا

بر اين زمين تهي مانده باز مي گردد؟

اگر زمانه به اين گونه

- پيشرفت اين است

مرا به رجعت تا غار

- مسكن اجداد

مدد كنيد

كه امدادتان گرامي باد.

هميشه دلهره

با من

هميشه بيمي هست

كه آن نشانه صدق از زمانه برخيزد

و آفتاب صداقت ز شرق بگريزد

هميشه مي گفتم:

‹ چقدر مردن خوب است

‹ چقدر مردن،

‹ در اين زمانه كه نيكي

حقير و مغلوب است –

‹ خوب است.

 حمید مصدق

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 16  توسط بی تا  |