
يادمه از بچگي گوشم پر بود از قصه هايي كه همش يه نتيجه اخلاقي داشت و اونم اينكه ادمها نبايد وسوسه ظاهر چيزي بشن و بايستي هميشه هوشيار باشن . قصه هاي بابابزرگ اگرچه نقل سينه به سينه داستانهاي كهن بود اما حكايت از بزرگترين مشكل بشريت داشت. شايد فقط انسانها نباشن كه زيبايي رو تحسين كنن و یا شايد فقط ميل به زيبايي نباشه كه اونها رو فريب ميده گاهي نياز به مايحتاج اوليه حتي ؟! به هرحال فريب هميشه راهي براي پيروزي برخي و شكست بعضي ديگه بوده ، نميشه گفت فريب راه نا جوانمردانه اي براي پيروزي باشه ممکنه استفاده از حماقت ديگران و يا حتي نيازشون تنها راه تامين خواسته هاي فريبكار باشه! امروزه بشر به اين نتيجه رسيده كه فكر با ارزش ترين دارايي بشر بوده و هست. گاهي ممكنه استفاده فكر از نظر بعضي ها فريبكاري باشه اما حقيقت اينه كه هوشياري به همه موجودات ارث رسيده و بايد ازش استفاده كنن. بشر به عنوان اشرف مخلوقات و براي اينكه امانت دار خوبي باشه بايد از فكرش استفاده كنه اما راستي همه ادمها بهره يكساني از اين نعمت بردند؟ آيا درسته كه هر مظلومي را عاري از تفكر و ظالم رو متفكر بدونيم ؟ راستي هيچ فكر كردين كه اگه همه آدمها متفكر بودن توي دنيا ما چي ميشد؟ ما ادمها به واسطه اينكه انسان رو برگزيده ميدونيم اجازه استفاده از همه طبيعت رو بهش داديم اما راستي هم جنس خودمون چي؟متاسفانه جواب تاريخ به اين سوال بله هست ! اما راستي كلمات انسانيت، فرهنگ ،ادب و انصاف منافاتي با تفكر داره؟ آيا از ديد تفكر٬ فريب بر فرهنگ و ادب رجحان داره؟ آيا فريب از خوي وحشي و فرهنگ اثر خوي انساني او نيست؟ راستي دنيا به سمتي ميره كه انسان از خوي وحشي خودش دور ميشه يا....
اميد كه شاعر شكر سخن ديار پارس از غيب گفته باشد كه:
دور فلكي يكسره بر منهج عدل است خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل
حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است از بهر معيشت مكن انديشه باطل