گوهر نام زني در محله ماست، گوهر آموزگار است، او به دختران اين سرزمين خواندن و نوشتن مي آموزد . او دو دختر و يك پسر دارد و معتقد است دختران بايد درس بخوانند تا بتوانند كاري داشته باشند زيرا دختر كارمند حتما شوهري پيدا ميكند! دختر اولش كه در 15 سالگي ازدواج كرد را شوهرش طلاق داد اما دومي كه 20 ساله بود و كارمند بانك الان شوهر دارد. مهم نيست هر روز چشمان ليلي اشك آلود باشد و كبود مهم اينست كه شوهري بالاي سرش باشد. گوهر ميگويد آرزو ميكرده زودتر دخترانش به خانه بخت بروند تا او ، همسرش و پسرش بتوانند زندگي آرامي داشته باشند! او ميگويد تا قبل از تولد فاطمه وليلي زندگي خوبي داشته گر چه از تولد علي بي نهايت شاد شده اما تا زماني كه دختران را شوهر نداده روي آرامش را نديد. فاطمه بعد از طلاق درس خواند و معلم شد و حالا شوهر و دو بچه دارد، مهمم نيست شوهرش معتاد است وبد دل. شوهرش ميگويد اول صبح بيرون رفتن زن شرم آور است و اگر قولي كه به پدر فاطمه داده نبود با كار او مخالفت ميكرد اما او نمي گويد اگر فاطمه كار نكند هزينه زندگي او و بچه ها چگونه تامين خواهد شد؟ او هيچگاه اعتراف نمي كند كه حقوق فاطمه تنها دليل انتخاب او بود و پرده اي بر مطلقه بودنش! فاطمه هم از كبودي تن بي نصيب نيست او به ازاء هر جلسه اوليا در مدرسه خود يا پسرش بايد پاسخگو باشد. فاطمه ميگويد هر بار كه از سر ناچاري و كوچكي شهر با اقوام همسر سابقش احوالپرسي كند بايد هفته اي را در منزل مادر ميهمان باشد ومحروم از ديدار فرزند!
گوهر خوشبختي خود را در نبودن دختران مي داند و فاطمه و ليلي معتقند با پدرشان مشكلي ندارند اگر گوهر نبود آنها اين همه حقارت خانه همسر را تحمل نميكردند. ليلي فرزندي ندارد در واقع همسرش عقيم است . گرچه زندگي او سراسر شك وبي اعتماديست اما او خوشحال است كه چشمانش نگران كسي نخواهد بود.فاطمه يك دختر دارد. او ميگويد وقتي اورا براي اول بار در آغوش كشيد نميدانست از خوشحالي فرياد بكشد يا از غم بگريد او ميگويد حالا كمتر مادرم را مقصر مي دانم اين سرنوشت ما زنان است كه در تولد هم جنسمان بگريم و تا سپردنش به شوهر دل نگران باشيم و بعد همه چيز قسمت است وبخت! مادرم خوشبخت بود و من بد بخت!
فاطمه پارسال خيلي ناگهاني خانواده اش را ترك كرد! بهت زدگي محله ما در مفقود شدن فاطمه و فرزندانش وصف نا شدني بود!! رفتن او زندگي ليلي را هم كه 15 سال جواني خودرا به خدمت خانواده همسرش گذرانده با مخاطره رو به رو كرده اما ليلي مي گويد فاطمه با الناز و ايليا زندگي خوبي در سوئد دارد و ليلي از اينكه الناز زندگي ائده ال خودش را انتخاب خواهد كرد از خداوند شاكر است. دولت سوئد دو ماه پيش درخواست شوهر فاطمه براي بازگرداندن فرزندانش را نپذيرفت.
ديروز عكسي از فاطمه و فرزندانش ديدم او لبخندي به لب داشت و چشماني كه كبود نبودند.
