خيلي وقتها به اين فكر ميكنم كه خوشگذروني يعني چه آيا واقعا اين كلمه مبتذله شايد اجراي اون ناپسند باشه شايدم بعضي وقتا خوب باشه گاهي لازم و گاهي زشت وبد! شايد خوشگذروني معادل كلمات لهو ولعب عربي باشه كه به شدت نكوهش شده؟ نميدونم مگه اين جشن هايي كه ما در گذشته وحال داشتيم وداريم يه نوع خوشگذروني نيست مگه خوشگذروني اندكي از اوضاع و گرفتاري ها فاصله گرفتن و به تن و روان ارامش دادن نيست ؟ چرا خيلي از ماها عادت به خوشگذروني ندارم ؟ اغلب مهموني ها جاي اينكه يه خوشگذروني صرف باشه يا باعث دلخوريه و كدروت يا حرص و غصه و اين حرفا ، مسافرتها كه ديگه بدتر همش نگراني بليط و هتل و هزينه ها... جمع شدن هايي دور هم تو پارك و خيابون و ... هزار تا مسئله كه يكيش نگران بودن ازحضوره. شايد براي خوشگذروني بايد دنبال بهانه هاي بزرگ گشت اما مگه نه خوشگذروني استراحت تن و روانه پس چه بهانه اي بهتر از خستگي تن و روان؟ راستي كار و مشغله زياد دليل ترك خوشگذروني ها ي كوچيك و بزرگ ما شده!؟ يا شايدم هزينه بالاي اون؟! شايدم معذوريتهاي اجتماعي و يا قانون! يعني مبتذل بودن كلمه؟ زندگي خيلي از ما در اين باور ميگذره و آرامش و استراحت رو ار تن و روان خودمون دريغ ميكنيم، شايد به گونه اي رياضت ميكشيم اما واقعا براي به دست آوردن چي؟
حافظ ميگه:
عمر زاهد همه طي شد به تمناي بهشت او ندانست كه در ترك تمناست بهشت
و فروغ مي نويسه:
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
ادامه مطلب