تبليغاتX
تاکستان خوشبختی

تاکستان خوشبختی

دست نوشته های من

خيلي وقتها به اين فكر ميكنم كه خوشگذروني يعني چه آيا  واقعا اين كلمه مبتذله شايد اجراي اون ناپسند باشه شايدم بعضي وقتا خوب باشه گاهي لازم و گاهي زشت وبد! شايد خوشگذروني معادل كلمات لهو ولعب عربي باشه كه به شدت نكوهش شده؟ نميدونم مگه اين جشن هايي كه ما در گذشته وحال داشتيم وداريم يه نوع خوشگذروني نيست مگه خوشگذروني اندكي از اوضاع و گرفتاري ها فاصله گرفتن و به تن و روان ارامش دادن نيست ؟ چرا خيلي از ماها عادت به خوشگذروني ندارم ؟ اغلب مهموني ها جاي اينكه يه خوشگذروني صرف باشه يا باعث دلخوريه و كدروت يا حرص و غصه و اين حرفا ، مسافرتها كه ديگه بدتر همش نگراني بليط و هتل و هزينه ها... جمع شدن هايي دور هم تو پارك و خيابون و ... هزار تا مسئله كه يكيش نگران بودن ازحضوره. شايد براي خوشگذروني بايد دنبال بهانه هاي بزرگ گشت اما مگه نه خوشگذروني استراحت تن و روانه پس چه بهانه اي بهتر از خستگي تن و روان؟ راستي كار و مشغله زياد دليل ترك خوشگذروني ها ي كوچيك و بزرگ ما شده!؟  يا شايدم هزينه بالاي اون؟!  شايدم معذوريتهاي اجتماعي و يا قانون! يعني مبتذل بودن كلمه؟ زندگي  خيلي از ما در اين باور ميگذره و آرامش و استراحت رو ار تن و روان خودمون دريغ ميكنيم، شايد به گونه اي رياضت ميكشيم اما واقعا براي به دست آوردن چي؟

حافظ ميگه:

عمر زاهد همه طي شد به تمناي بهشت        او ندانست كه در ترك تمناست بهشت

 و فروغ مي نويسه:

کسی به فکر گل ها نیست

 کسی به فکر ماهی ها نیست

 کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می شود  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 12  توسط بی تا  | 

 

بچه كه بودم وقت گل ني برام يه تكه كلام بوده به معناي هيچوقت اما از وقتي اومدم تو اين شهرك هر سال اواخر تابستون و اوايل پاييز شاهد رقص زيباي گلهاي ابريشمي ني در باد پاييزي هستم . ساقه هاي بلند و نازك ني آدم رو ياد آرزوهاي بلند و بالاي بچه ها مي اندازه ديدن اين گلها بهم نويد تموم آروزهايي رو ميده كه يه روزي باشنيدن وقت گل ني برا هميشه فراموششون كردم، شايد رفتن به سينما با داييم يا شايدم ... شايد خيلي از اون آرزوها برآورده شده اما يادم نمي ياد. اين روزها بيشتر فكر ميكنم گل ني يه قافيه براي كي بوده به روال عادت ما ايراني ها براي هم وزرن كردن حرفاي روز مره، شايدم روز اول كسي وعده اوايل پاييز رو با اين جمله داده بود ولي بعد ها با كاسته شدن ديد معنوي بشر و گرايش به ظاهر، گلهاي ابريشمي و كرم رنگ ني در شمار گلها شمرده نشد. بچه كه بودم زياد ازش استفاده ميكردم شايد به تلافي آرزوهايي كه پشت اين جمله متوقف شده بودن و چه لذتي داشت وقتي كودكي متوجه نميشد وعده بدون زمان رو، چه غافل بودم و چه آرزوهايي رو فراموش كردم شايد دوستان زمان كودكيم وعده اي كه بهشون داده بودم رو تو اوايل پاييز دريافت كردند و به موسم گل ني آگاه شدند و من...  سالهاست كه با ديدن گل هاي ني سعي كردم آرزوهاي فراموش شده ام رو به خاطر بيارم اما هنوز هم فقط با ديدن گلهاي ني طعم اولين شكست زندگي براي عبث بودن خواسته اي كه داشتم رو به خاطر ميارم .  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 دی1387ساعت 15  توسط بی تا  |