تبليغاتX
تاکستان خوشبختی

تاکستان خوشبختی

دست نوشته های من

یه سفر دریایی و دیدن آلاسکای واقعی, یه اتاق زیر شیرونی اختصاصی, یه حیوون خونگی پشمالو یا شاید یه بچه تمساح , نشستن ظرفها و یه شلوارک سفید تمام آرزوهای دختر بود, دختری که هیچوقت دنیای بزرگا رو نشناخت اما آدم بزرگا رو دوست داشت, توی دنیای آدم بزرگا دنبال صداقت کودکانه اونا می گشت آخه تو کتابا خونده بود که همه آدمها یه کودک درون دارن.... افسوس که آدم بزرگا کودک درونشون رو تو هفت توی دلشون زندونی کرده بودن... دختر تو فکر قصه" نمکی هفت درو بستی نمکی یه درو نبستی" بود. اون فکر میکرد در هشتمی هم وجود داره غافل از اینکه در هشتم فقط تو افسانه نمکی بود و بس... دختر قصه ما مثل نمکی پنجه آفتاب نبود آخه آدم بزرگای قصه هم دیو سیاه دل نبودن , طلسم قصه نمکی شکست ولی دختر قصه ما دلش شکست....

 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست     باده بیش آر که اسباب جهان این همه نیست

پنج روزی که در این مرحله فرصت داری        خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی              فرصتی دان که زلب تا به دهان این همه نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 18  توسط بی تا  | 

فكر كنم برا همه پيش اومده كه بخوان جوابي منفي به خواسته اي بدن، پو كوچولو  راحت و بي رودربايستي و خيلي محكم ميگه "نه"  ... خيلي از ماها فكر ميكنيم بهتر و مودبانه تر اينه كه به جاي رد خواسته اي، درخواست دهنده رو متقاعد كنيم كه در خواسته خودش تجديد نظر كنه كاشكي اين متقاعد كردن اينطور بود كه براش توضيح ميداديم شرايط مطلوب اينهاست و شما حائز شرايط نيستين اما...

 گاهي به گونه اي با طرف صحبت ميكنيم كه براي لحظاتي شخص فكر ميكنه چطور تا حالا از اين همه كمالات خودش بي خبر بوده و اصلا چرا راضي شده چنين درخواستي رو مطرح كنه! نه گفتن شايد يه شوك باشه اما اين نوع نصيحت دو تا شوكه چرا كه فرد نه تنها جواب رد شنيده بلكه بعد از اينكه از جو حرفهاي شما خارج شد شوك دوم اينه كه اون كسي كه خودش ميشناسه هست نه اوني كه شما گفتين!

گاهي اونقدر از مشكلات اون خواسته صحبت مي كنيم كه طرف بي خيالش ميشه اما اندكي بعد متوجه ميشه نه تنها مردود شده راستي مگه قيافش مثل هالوها ميمونه!

گاهي اونقدر از مشكلاتي كه پذيرش اون خواسته برامون پيش مياره حرف ميزنيم كه طرف حتي بابت بيان خواسته خودش عذر خواهي ميكنه!  در اين موقع درخواست كننده احساس ميكنه از اصول اخلاقي تخطي كرده و بار گناهي رو متحمل ميشه ضمن اينكه جواب نه هم گرفته؟

گاهي هم ميگيم حق با شماست و حائز تمامي شرايط هستين اما با مشكلات پيش بيني نشده اي كه برام پيش اومده ازتون بابت اينكه نميتونم درخواست شما رو بپذيرم متاسفم ميدونم متضرر ميشم اما چاره اي نيست مجبورم. اينجا ست كه درخواست كننده فكر ميكنه يا بايد براي مشكلات شما متاسف بشه يا از بخت خودش گلايه كنه ( اينباري كه همه چيز خوب بود بد شانسيم دامن اينو گرفت!) يا علم فداكاري بدست بگيره و ازاين فداكاري و از خود گذشتگي و اون شرمندگي و البته احساس سريش بودن طرف  !

گاهي هم ميشيم دايه مهربونتر از مادر ! اونم به اين شكل كه چي برام بهتر از اين  كه درخواست شما رو بپذيرم اما هيچ ميدوني چه مشكلاتي براتون به وجود مياد براي همين بهتون جواب منفي ميدم و اونوقت طرف از اينكه شانس دوستي يا همراهي فرشته اي مثل شما رو از دست داده افسوس ميخوره ضمن اينكه بايد براي درخواستش جاي ديگه رجوع كنه....

كاشكي ما ادمها به جاي اينكه برا كم كردن بار گناه (وجدان) اونو پشت ديگري بذاريم سعي ميكرديم اون رو حذف كنيم يا به وجودش نياريم و اگه تحملي بايد به طور مسلم  مسبب بهتر ميتونه باش كنار بياد، خودم كردم كه لعنت بر خودم باد.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 14  توسط بی تا  | 

عمر آدمها ميگذره با كلي بايدها و نبايدها يي كه مورد تاييد قلبي اون نيستن اما عقلش اونو مكلف به جانب نگري عمومي ميكنه ...

عمر زاهد همه طي شد به تمناي بهشت          او ندانست كه در ترك تمناست بهشت

عمر آدمها ميگذره با نگراني از گناه و عيب شماري اطرافيان خود  ...

عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت         كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

عمر آدمها ميگذره به بر شمردن گناه ديگران و غافلند از كشته خويش...

من اگر نيكم واگر بد تو برو خود را باش         هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت

عمر آدمها ميگذره به تعريف گناه از ديد باري تعالي و ارزش گذاري كرده ديگران...

نا اميدم مكن از سابقه لطف ازل           تو چه داني كه پس پرده كه خوبست و كه زشت

عمر آدمها ميگذره به تجليل از گذشته و نكوهش امروز...

نه من از پرده تقوي بدرافتادم و بس          پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت

عمر مردم ميگذره به نكوهش و ابتذال عشق ، عمرشون ميگذره با دسته بنديهايي شگفت انگيز ...

همه كس طالب يارند چه هشيار و چه مست        همه جاخانه عشقست چه مسجد چه كنشت

عمر آدمها ميگذره به تصور فهميدن همدیگه اما كي ميدونه...

سر تسليم من و خشت در ميكده ها          مدعي گر نكند فهم سخن گو سر و خشت

ودر آخر ٬

عمر آدمها ميگذره به نصيحت ديگران اما بهترين نصيحت اوني كه كسي برا خودش بگه...

حافظا روز ازل گر بكف آري جامي          یكسر از كوي خرابات برندت به بهشت

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 11  توسط بی تا  | 

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه خوش تر آنکه مرغ‍‍ــی ز قفـس پریده باشد

پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.

 

صادق سرمد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 9  توسط بی تا  | 

بعضي وقتها با تمام اتفاقات خوب و بدي كه روزانه تو زندگي برات رخ ميده انگار هيچ خاطره اي از اين گذر زمان نداري. زمان گاهي شتابان و گاهي كند ميگذره اما فقط ميگذره نه اتفاقي شادت ميكنه ونه غمگين، هيچ فكري نداري كه تو خلوت خودت باهاش كلنجار بري و هيچ برنامه اي براي گذر زمان، حتي كتابي رو كه دست گرفتي و ميخوني رو نميفهمي شايدم فيلمي كه تماشا ميكني برات مفهومي نداشته باشه تمركز از ذهنت فرار ميكنه و نميدوني چي دوست داري بخوري يا بپوشي يا انجام بدي، شايد بخندي، تو جمعي صحبت كني يا عصباني بشي اما هيچ حسي از هيچكدوم نداري و البته نميدوني چرا اين كارو كردي، تصميماتي كه تو اين دوران ميگيري هيچ هيجاني نداره و حاصل كاركرد طبيعي كلمه ي بنام زندگيه كه به روال عادت انجام ميدي ، گاه حس ميكنم اين احساس دقيقا مثل مرگه ... دوستان ميگن اسمش شكسته اما مادرم بهش ميگه تجربه شايدم تاريخ بهش بگه عبرت!

اما وقتي هيچي ازش نفهمي و حتي برات خاطره اي نمونه فكر نكنم بشه شكست، تجربه ويا عبرت ناميدش!

به هر حال زندگي مثل رود در جريانه نميدونم آخر راه رود كشتزاره، باتلاقه يا دريا اما فكر نكنم سرعت رود به اين ربطي داشته باشه فقط  ميدونم هر چي مسير سختتر باشه سرعت رود بيشتر ميشه تو سراشيبي و آبشار عميق تر، تندتر و پر سر و صدا ميره و رو خاك نرم آروم وكم عمق ميشه اما هميشه داره ميره و چه خوب كه زندگي هم مثل رود ميگذره!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 11  توسط بی تا  |