تبليغاتX
تاکستان خوشبختی

تاکستان خوشبختی

دست نوشته های من

ای نگاهت نخی از مخمل و ابریشم٬

                               چند وقتی است که زتو بی خبرم٬

ز تو٬ آری

         همان منظر دور٬ همان سبز صمیمی٬ همان باغ بلور٬

با اجازه وبلاگ پاییز سرخ ۱

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 10  توسط بی تا 

همه عمر از ترس گناهكار بودن مثل يه گناهكار زندگي كردم.

هميشه فكراي بزرگي داشتم اما حرفاي كوچيكي زدم.

هميشه خواستم از عاقل ترين ها باشم اما خراب كردم.

 هميشه خواستم به ادمها ي اطرافم بي توجه باشم اما هرروز باهاشون در ارتباط بودم.

مي خواستم عاشق نشم اما شدم.

طرفدار حق بودم اما در نهايت حقي براي خودم نموند.

گفتم كسي رو دوست ندارم اما همه رو دوست داشتم.

آرزوم بود همه دوستم داشته باشن اما تنها موندم.

عاشق خاكي بودم كه با من غريبه بود.

زنده به هوايي كه آرزوي مرگم رو داشت.

عاشق كودكي كه متولد نشد.

به دنبال خيالي كه هيچوقت بافته نشد.

روياهايي كه وجود نداشت.

همه عمر به زندگيی فكر كردم كه داشت مي گذشت.

فردا، امروزم رو گرفت اما مثل ديروز گذشت.

رويايم تا آسمانها ميرفت اما هميشه پشت پنجره اتاقم فقط لانه دوتا كبوتر بود و حوضي كه آب نداشت و من با قرص صورتي در حجاب.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 15  توسط بی تا  | 

راستش بحث داغ حمایت از خانواده این روزا رواج داره و یه جورایی ادم قلقک میشه راجع به اون بنویسه. دراین که خانواده اولین اجتماع بشر بوده شکی نیست یعنی اون زمان که قانونی نبوده ٬ البته اینکه ما خانواده رو به چه اجتماعی اطلاق کنیم خودش یه مبحثه. حرمسرا ها ی شاهان و مردان ثروتمند یا صاحب مقام در طول تاریخ نشانگر اینه که زن نیز نمودی از ثروت ٬ زور یا خوشنامی مردان بوده٬ اماخداوند در بدو خلقت برای آدم فقط حوا رو آفرید و بس!  نمیدونم این معنی خانواده میشه یا شاه عباسی که حتی اسم بعضی از زنان حرم رو نمیدونست؟ شایدم شادی کانون خانواده مهمتر از اعضای تشکیل دهنده اون باشه نمیدونم شادی تو کدوم نوع خانواده بیشتره اما میدونم زن ومردی که از با هم بودن رضایت داشته باشن حتما میتونن کانون شادی باشن.گاهی اوقات با خودم فکر میکنم اصلا دلیلی نداره که برای این جمع قانونی نوشته بشه اخه کدوم آدم عاقلی زندگی ! اما وقتی تعداد آدمایی که عاقل نیستن بیشتره خوب پس قانونم لازمه تازه اگه بازم عاقل ها به حد کفایت نرسه حمایتم لازمه. خوب وقتی حکومتی حس کنه لازمه لایحه حمایتی از کانون خانواده تصویب کنه ببنید آدمای اون جامعه چه کردن! لایحه هم بر اساس نیاز جامعه تنظیم میشه و اینکه باب مزاج من یا تو نباشه ممکنه آخه ما که نمیدونیم تو جامعه من وتو چی میگذره ... تازه نباید به یه قانون یه جانبه نگاه کرد منظورم اینه که وقتی یه قانون نوشته میشه برا سلامت جامعه است نباید اونو به زن ومرد تفکیک کنی آخه مردها چون با غیرتند موقع قانون گذاری حق کسی رو ضایع نمیکنن اما زنها چون حسودن یه جانبه اونو محکوم میکنن. پس لطفا .... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 23  توسط بی تا  | 

یه صفحه از دفترچه خاطراتم درست چند روز قبل از شروع به وبلاگ نویسی... البته دفترچه خاطرات که نه یه سری ایمیل که روحیات روزانه خودم رو می نوشتم و ...

نميدونستم اگه يه روز از نوشتن بمونم كسي برام چيزي نمينويسه .شايد اين تصور اشتباه من بود كه همه مردم از نوشتن لذت ميبرن خصوصا برا يه دوست . شايد برا ادما ارزش وقتشون بيشتر از نوشتن باشه يا شايدنوشتن رو دوس ندارن شايد تو رو دوست نميدونن يا دوس ندارن برات چيزي بنويسند يا شايد نميدونن چي بنويسن شايد ازت رنجيدن يا شايد اينطوري اعتراض خودشونواعلام ميكنن شايد يادشون بره شايد ابزار كافي نداشته باشن شايد حوصله ندارن شايد كارشون زياده شايد فراموشت كردن شايد دليلي برا نوشتن ندارن شايد تورو باكسي اشتباه كرده بودن و حالا فهميدن شايد تو رو اونطور كه فك ميكردن نديدن شايد زياد لوست كرده بودن وحالا ميخوان آدم بشي البته برا خاطر خودت شايد ادرس رو اشتباه زدم شايد اون ادرس رو اشتباه كرده شايد بايد بگي دوس داري برات بنويسن شايد زيادي تحويلت گرفتن وحالا پر توقع شدي شايد نبايد منتظر باشي شايد دنيا ديگه عوض شده و مردما فقط جواب نامه ميدن شايد داري مزاحمشون ميشي شايد گذشته بازم گذشته شايد تو بايد همه چيزو فراموش كني.

چي بگم شايدا زياده تا فردا هم ميتونم بنويسم اما مهم اينه كسي بخونتش نميدونم خوندش برام كافيه يا جواب هم ميخوام شايدم نوع جواب مهم باشه يا شايد هم همون جواب دادن يا ندادن منو به جواب شايداي بالا نزديك كنه اما اينو دقيقا ميدونم كه نميخوام قصه يه دوستي تموم بشه و اينو مطمينم كه خيلي وقته كسي برام نمينویسه كه .....دنياس ديگه

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 14  توسط بی تا  | 

امروز یه ساله شدم اینم یه سرقت هنری از تولد فو کوچولو.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 14  توسط بی تا  | 

از وقتی که کلمه امنیت با حجاب گره خورده سوالای زیادی رو برام به همراه داشته؟ از کلمه حجاب و استعاره بودن این کلمه برای پوشش در زبان فارسی تو مطالب قبلی گفتم ٬ کلمه امنیت  هم کاملا واضح و روشنه که یعنی چه؟ ربط دادن اونا با معنای روز خیلی سخت نیست البته اگه بپذیریم گروهی که ایجاد نا امنی میکنند وحشیانی عاری از صفات انسانی باشند . من قصد توهین یا جسارت ندارم اما این ربط بدون این توضیح تو سوراخ هیچ منطقی نمیگنجه٬ نمیدونم چرا ما عادت کردیم زبونمون یه چیز بگه تو ذهنمون چیز دیگه باشه تازه اونی که تو ذهنمونه منطقی و بی عیبه اما اونی که میگیم مجبوریم با هزارتا علامت تعجب شونده به هم ببافیم تا آخر سر منطقی بشه که کسی نفهمه برا چی٬ چرا اصلا چی شد که ایندو به هم ربط پیدا کردن .... منم اینکارو زیاد کردم یادمه زمانی که میخواستیم با دوستام بریم شمال به بابا گفتم برا درسمه و اجباری ! اونم با تعجب گفت اشکال نداره اما میدونم هنوزم نتونسته بین سفر اجباری شمال و رشته من که شیمی بود یه پیوندپیدا کنه!

خوب همیشه برداشت من از گفته ها و شنیده ها این بوده که گناه از زن شروع شده و زن بالفطره گناهکاره برا همین از خیلی از حقوق اجتماعی منع شده و کنترل اموراتش به مردان سپرده شده...گرچه برام سنگین بوده اما سالها با این سایه سنگین زندگی کردم این قصه جدید یه حس بامزه  درون بهم دادکه شاید گناهکار بودن بهتر از وحشی بودن و غیر قابل کنترل بودن باشه که بری از اون گناهکار بخواهی برا امنیت خودتم که شده از اینا فاصله بگیر! اما آخرش به این میرسم که اینم یه جرم دیگس که بعد ازاینکه پذیرفتم گناه از جنس من شروع شد به جرمهام اضافه شده! یعنی بازم کلاه سرم رفت....

رشته‏هاى پولادين‏

زبسكه رانده شد از جام لب ترانه من‏

شكست زمزمه در روح شاعرانه من‏

مجوى در سخنم معنى نشاط و سرور

كه مُرد در تب غم، طبع شادمانه من‏

به چشم دفتر من گر ستاره ميخوانى‏

فسانه‏ايست زروياى بيكرانه من‏

مپرس عشق كه الهام‏بخش چامه تست‏

به ياد مرگ بود حرف عاشقانه من‏

به پاى گلبن اميد رود خواهم گشت‏

كه كارساز نشد اشك دانه دانه من‏

اگرچه دختر شهر قصيده و غزلم‏

خراب و خام بود شعر ناشيانه من‏

نهال خودسر من دست باغبان نشناخت‏

مخواه جلوه بسيار از جوانه من‏

به دست و پا و زبان رشته‏هاى پولادين‏

به روى لوح زمان اين بود نشانه من‏

نادیا انجمن٬ شاعر افغانی

+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 16  توسط بی تا  | 

5 روز دیگه وبلاگم یکساله میشه سال پر فراز و نشیبی بود خیلی چیزا عوض شدن حتی اونایی که به من سر میزدن , فقط تنبلی من سر جاشه و کله پراز تضادم ! خوب گاهی وقتا آدم فک میکنه تو این دنیا قرار بوده خیلی کارا بکنه و موجود خیلی مهمیه اما وقتی کمی از بالا به موضوع نگاه میکنی  آدمها مث یه بچه شیطون و کوچولو فقط زندگی دنیا رو به هم ریختن و کلی بلا سر خودشون آوردن ... فو کوچولو گردنبند مهره مادرش رو پاره میکنه و بعد ساعتها میشینه تا یه دونه از اون مهره ها رو تو نخش برگردونه بعد که خسته شد همه مهره ها رو پخش و پلا میکنه میره و سراغ یه سرگرمی دیگه .... فو تازه یاد گرفته راه بره همش باید براش دست بزنی تا چند قدم بره دو سه بارم زمین میخوره اما بعدش برا خودش دست میزنه , خنده هاش اونقد بی دلیل و از ته دل هستن که هر آدمی رو به وجد میاره نه گریه اش دوامی داره و نه خنده اش دنیای اون لذت بردن از لحظه و آموختن هر چیز جدیده هر روزش با روز قبل فرق داره گاهی دیر موفق به انجام کاری میشه اما از هر فرصتی برا تمرین استفاده میکنه حتی از خوابش! اومدن فو به زندگی خیلی جدی من آموزه های زیادی برام داشت. زندگی خیلی جدی نیست اما شوخی هم نداره, زندگی مثل دروس دانشگاهه یه سری واحد های عمومی , پایه و اختصاصی بعضی واحد ها اجبارین و برخی اختیاری ... جای مدرک, آدما تو زندگی عاشق میشن ! هر کی عاشق یه چیزی میشه , بعضی ها از عشقشون راضی هستن برخی ناراضی. ادمای راضی زندگی رو نه شوخی گرفتن نه جدی اما بازنده ها یا خیلی جدی بودن با به نظرشون زندگی مسخره بوده. آخه زندگی چیزی جز واحد های ارایه شده نیست منتظر واحدهای مورد علاقه ارایه نشده موندن فقط از دست رفتن زمانه اخه ترمهای مجاز محدودن... اینکه میگم زندگی شوخی نداره نه اینکه نمیشه سر یه سرش گذاشت اما اگه بری تو این خط بالاخره از سکون و پاس نکردن حوصله ادم سر میره اما ترمها گذشته و ...؟ فقط میمونه  تولد, جنسیت و مرگ آدما ! ما خودمون تو این موضوع ها هیچ حقی نداشتیم  . تولد ما رو مجبور به زندگی میکنه و جنسیت ما رو مجبور به انتخاب یه سری واحد خاص! مرگ یه کمی کمتر اجباریه البته زمانش اما همیشه آخر هر قصه ای سر و کلش پیدا میشه.  نمیدونم اگه این سه تا اختیاری میشد چه اتفاقی تو این دنیا میوفتاد؟  نمیدونم جمعیت دنیا کم میشد یا زیاد ؟ بازم تعداد زنها و مردها یه اندازه میشد؟  راستی اگه اجبار قوانین, اعتقادات, خانواده,  آبرو و موقعیت رو به موارد غیر انتخابی اضافه کنیم تو زندگی چند تا حق انتخاب داریم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 1  توسط بی تا  |