تبليغاتX
تاکستان خوشبختی

تاکستان خوشبختی

دست نوشته های من

نمیدونم تا حالا چن بار براتون پیش اومده که به خاطر حفظ ارزشهای انسانی جامعه و اعتقاد به اینکه انسان قابل اعتماده به کسی اعتماد کردین ولی بعد متوجه شدین کلاه بزرگی سرتون رفته... البته گاهی کلاه اصلا مهم نیست اون حس حماقتی که به آدم دست میده بدتره... برا منکه از قابل شمارش بودن فراتر رفته اما هنوزم معتقدم تکامل بشر در گروی همین مفهوم گم بین آدمها هستش... با تمام مشکلاتی که برام داشته اما ترجیح میدم یه احمق به نظر بیام تا اینکه همیشه در سوء ظن زندگی کنم.شاید خوردن میوه ممنوعه اولین رودست خوردن از اعتماد بود... شاید خداوند اینطوری اعتماد رو از بشر گرفت و اونو کلید رستگاری اون قرار داد... خیلی راحت میشه گفت دروغ دشمن اعتماده و با افزایش دروغ اعتمادها کم میشه...ما به وضوح میبنیم تو جوامع دنیا هر چه دروغ کمتر میشه اعتماد بالاتر میره و اون جوامع درحال حاضر در موقعیت بهتری از نظر صنعت و حتی رفاه هستند. من اینجافقط اعتقادات مردم رو میبینم که به خاطرش با هم دشمن میشن یا دوست٬ همه گروهها واحزاب بر اساس اعتقادات صف آرایی میشه٬حتی ازدواجها و دوستی ها جالب تر اینکه هیچکس به اینکه اعتقادات افراد واقعی است اعتمادی نداره... تو فرهنگ تربیتی ما اعتماد به غریبه ممنوعه اینو از اول به بچه ها یاد میدیم ٬ البته جامعه هم اینو تو بزرگسالی تقویت میکنه...یه جایی خوندم اعتماد با اعتقاد نسبت معکوس دارن  نمیدونم چقدری صحت داشته باشه اما گاهی به این جمله ابمان میارم اینم بگم که ایمان به معنای اعتماده نه اعتقاد.شاید اعتقاد اصول پذیرفته شده بی چون چرای آدمی باشه اما اعتماد یا ایمان پذیرفته های منطقی و مستند او ... تو کتابهای آسمانی گفته شده به خدای خود اعتماد کنید چرا که او قدرتمندترین است. پس وقتی به کسی اعتماد میکنم اونو بزرگ و قدرتمند در نظر میگیرم و وقتی از کسی بی اعتمادی ببینم به عنوان یه انسان حس حقارت میکنم...شاید اگر به همدیگه احترام بذاریم و در عوض انسانی رو تحقیر نکنیم هنر اعتماد در وجودمون ظهور کنه...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 23  توسط بی تا  | 

امروز تولد منه دوست داشتم این روز یادگار صلح و دوستی باشه اما تقویم تاریخ یادگارهای ناخوشی رو برای امروز از گذشته تا به حال رقم زده  .... این روزا خبر از قصاص و اعدام میخونم درسته این حرفها همیشه هست اما دور و بر تولدت دوست داری همه چی قشنگ باشه... خوب البته هر روز هم تولد یکی هست و اینبار قرعه بنام منه...

قصاص کلمه ای معادل حق قانونيه در برابر جرم عمد،  انتقام ديگر كلمه هم معني اون در علم كلام عملي شخصي از روي كينه و غير قانوني معنا شده.  شايد كلمه تلافي معناي ابتدايي و ساده تري از هر دو كلمه بالا باشه. تو زبان محلي ما وقتي عملي تلافي بشه ميگيم دلم خنك شد( به ضم خ و فتح ن) ! يه جور حس دلخوشي و آرامش.  اینکه قصاص از عرف اومده یا شرع رو کاری ندارم اما اين كه قصاص به عنوان حق يا همون دست يافتن به  آرامش روحي چقدر با انسانيت تداخل پيدا ميكنه جاي بحث داره . بعضي ها قصاص رو مانع ارتكاب جرم ميدونن و سلامت جامعه رو در گروي اون٬ بعضي ها اونو قصاوت ميدونن و مغاير با اصول انساني.... يادم مياد ميخونديم هدف از آفرينش تكامل بشره اما اينكه بشر از ابتداي خلقت به اسامي و طرق مختلف از اين كلمه استفاده كرده آيا اميدي به تكامل اون  هست يه جايي از اين تاريخ بشر بايد انسانيت اون ثبت بشه مگه نه؟  قصاص شايد حق باشه اما اصلا زيبا نيست حتي زشت تر از ارتكاب جرم.... چه زماني كسيكه جرمي را به عمد مرتكب ميشه شايد از خداي خود شرمسار باشه يا شايد گاهي وجدانش سنگيني كنه وترس از افشا جرم هميشه با اونه اما كسي كه قصاص رو طلب ميكنه حق به جانب بدون شرم از خدا وبنده اون دستي را چشمي را و يا جاني را ميستاند. گناه اشتباه در تشخيص عمد بودن يا نبودن جرم را چه كسي بر دوش خواهد كشيد؟!.... ديدن ترس در چشمان كسيكه ميداند به كدامين سو كشيده ميشود چه حلاوتي و آرامشي برايت به ارمغان مياورد؟ مرگي آني براي قرباني و مرگي گاه به طول سالها براي آنكه مانده ... تا جايي كه ميدانم قصاص يعني مجازاتي هم اندازه جرم ...آيا جنبه معنوي هم در اين قصاص مد نظر بوده يا فقط بعد جسمي آن لحاظ شده ؟ مگر نه تن آدمي شريف است به جان آدميت! مادرم ، پدرم اين زجر تدريجي بنده خدا هم حساب وكتابي دارد كه خدا ميداند...... شرم از خدا زينت هر انساني است... قصاص تنها توهم يك حق است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 12  توسط بی تا  | 

یه دوست ازم خواست راجع به حیا بنویسم ... وقتی به فرهنگ عامه مراجعه میکنی این کلمه بیشتر برای زنها استفاده میشه سراغی از سخنان بزرگان مذهبی گرفتم اونها هم معتقد بودن اگر حیا ده جزء باشه سهم زنها ۹ تا و آقایون یکی... اما یه سخن از امام جعفر صادق دیدم :" حیا نوریست که باعث معرفت انسان در ایمان به خدا میشه ". والا منکه اینجا تفکیک جنسیتی رو متوجه نشدم ولی خوب بگذریم... 

 شایدحیا وجهه اخلاقی عقل باشه یعنی گاهی که منطق عقل انجام کاری رو صحیح میدونه حیا مانع انجام اون میشه. علم اخلاق یک سری قوانین ثابت داره که در تمام اعصار و سراسر این کره خاکی معتبره مثل احترام گذاشتن به همنوع ... و یه سری قوانین که بومی بوده از جایی به جایی یا از زمانی به زمانی متفاوتند.  اینکه حیا بیشتر برای زن باشه یا مرد اگه بخواهیم اونو یه کلمه اخلاقی بدونیم والا نمیدونم تو علم اخلاق زنان ومردان فصل جداگانه ای داشته باشن یا نه ... اما این اختصاص حیا به زن شاید بیشتر جنبه مذهبی داشته باشه و ربط اون به پوشش و اختلاط با نامحرم به نظر نمیرسه این موضوع تو علم اخلاق اونقدر پررنگ باشه که بخواد باز بشه اما پررنگی لفظ عوام حکایت از حساس بودن موضوع داره .. با این تفاسیر بحث راجع به حیا دوباره به همون بحث برابری زن ومردو فلسفه حجاب برمیگرده در این مورد سوال همیشگی من باقی میمونه که اگه آنچه خدا آفریده باعث شرمساریه وحیا حکم به پوشش داره پس باید بپذیریم که خالق موجودی را آفرید که در آفرینش آن مرتکب خطایی شد و نعوذ با... توان تصحیح آنرا نداشت پس رسولانی فرستاد تا از او بخواهند حیا کند وآن مایه شرمساری را بپوشاند! البته شایدم تذکر یه راه تصحیح اشتباه باشه!  شایدم آفریننده نمیدونسته بشر اینقدر بی جنیه هست! البته این صفت در وصف این خالق توانا نمیگنجه....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 17  توسط بی تا  |