شعری که کنار عکس وبلاگ نوشته شده نمیدونم از کیه یاسراینده چه قصدی از این شعر داشته اما این شعر یه واقعیت رو به من گوشزد میکنه حقیقتی تلخ که باورش برای ما انسانها خیلی سخته. اینکه ما انسانها هیچ کاری رو نمیتونیم درست انجام بدیم و هر جا تو نظام طبیعت دست بردیم فاجعه ای درست شده که عاقبتی جز نابودی نداشته ٬ اینکه اشرف مخلوقات هنوز نتونسته یه نظام واحد برای کنترل زندگی اجتماعی خودش درست کنه که رضایتمندی اکثریت رو جلب کنه٬ اینکه انسان هنوز در گیر رنگ و جنسیت و زبان و ملیته. انسان روزی هزار بار اعتراف میکنه فرقش با بقیه حیوانات تو تفکرشه اما هنوز هیچ فکری برااین تفکر نکرده باور کنید انسان هم نمیدونه چرا اشرف مخلوقات شده فقط یه کمی جو گیر شده و حرفای اطرافیانش رو باور کرده که کسی هست. واقعا نمیدونم بقای نسل ماحصل تفکر ه یا اینکه بقای نسل مقدم بر تفکره یا بقای نسل به خاطر بقای تفکره یا تفکر باعث بقای نسل شده شایدم تفکر رویای بشره و فقط بقای نسل مونده و یه مشت آرزو....
نه از خاكم ، نه از بادم
نه در بندم ، نه آزادم
نه آن ليلاترين مجنون
نه شيرينم ، نه فرهادم
نه از آتش ، نه از سنگم
نه از رومم ، نه از زنگم
فقط مثل تو غمگينم
فقط مثل تو دلتنگم
چه غمگينم ، چه تنهايم
نه پنهانم ، نه پيدايم
نه آرامي به شب دارم
نه اميدي به فردايم
چه اميدي ، چه فردايي
چه پنهاني ، چه پيدايي
اگر خوشحال ، اگر غمگين
چه فرقي داره تنهايي
تو نيستي ، قصة دردم
سياهم ، ساكتم ، سردم
اسير خاكم وخسته
اگر سبزم ، اگر زردم
اگر آبي تر از آبم
اگر همزاد مهتابم
بدون توچه بي رنگم
بدون تو چه بي تابم
بيا از «من» جدايم كن
صدايم كن ، صدايم كن
دلم از دست «من» خونه
بيا از «من» رهايم كن

