تبليغاتX
تاکستان خوشبختی

تاکستان خوشبختی

دست نوشته های من

شعری که کنار عکس وبلاگ نوشته شده نمیدونم از کیه یاسراینده چه قصدی از این شعر داشته اما این شعر یه واقعیت رو به من گوشزد میکنه حقیقتی تلخ که باورش برای ما انسانها خیلی سخته. اینکه ما انسانها هیچ کاری رو نمیتونیم درست انجام بدیم و هر جا تو نظام طبیعت دست بردیم فاجعه ای درست شده که عاقبتی جز نابودی نداشته ٬ اینکه اشرف مخلوقات هنوز نتونسته یه نظام واحد برای کنترل زندگی اجتماعی خودش درست کنه که رضایتمندی اکثریت رو جلب کنه٬ اینکه انسان هنوز در گیر رنگ و جنسیت و زبان و  ملیته. انسان روزی هزار بار اعتراف میکنه فرقش با بقیه حیوانات تو تفکرشه اما هنوز هیچ فکری برااین تفکر نکرده باور کنید انسان هم نمیدونه چرا اشرف مخلوقات شده فقط یه کمی جو گیر شده و حرفای اطرافیانش رو باور کرده که کسی هست. واقعا نمیدونم بقای نسل ماحصل تفکر ه یا اینکه بقای نسل مقدم بر تفکره یا بقای نسل به خاطر بقای تفکره یا تفکر باعث بقای نسل شده  شایدم تفکر رویای بشره و فقط بقای نسل مونده و یه مشت آرزو.... 

 

نه از خاكم ، نه از بادم
نه در بندم ، نه آزادم
نه آن ليلاترين مجنون
نه شيرينم ، نه فرهادم
نه از آتش ، نه از سنگم
نه از رومم ، نه از زنگم
فقط مثل تو غمگينم
فقط مثل تو دلتنگم
چه غمگينم ، چه تنهايم
نه پنهانم ، نه پيدايم
نه آرامي به شب دارم
نه اميدي به فردايم
چه اميدي ، چه فردايي
چه پنهاني ، چه پيدايي
اگر خوشحال ، اگر غمگين
چه فرقي داره تنهايي
تو نيستي ، قصة دردم
سياهم ،  ساكتم ، سردم
اسير خاكم وخسته
اگر سبزم ، اگر زردم
اگر آبي تر از آبم
اگر همزاد مهتابم
بدون توچه بي رنگم
بدون تو چه بي تابم

بيا از «من» جدايم كن
صدايم كن ، صدايم كن
دلم از دست «من» خونه
بيا از «من» رهايم كن

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 16  توسط بی تا  | 

نمیدونم غم از کجا میاد اما میدونم زیاد میمونه وکم پیش میاد که بره... نمیدونم دل آدمها چقدر میتونه غمگین باشه اما میدونم دل هر آدمی غم داره .. تو قصه ها خوندم آدم وحوا یه درخت ممنوعه داشتن شاید اولین غم انسان همین بود که نمیتونه از اون میوه ممنوعه بخوره با این صحبت غم یعنی ممنوع بودن چیزی یا آزاد نبودن اون؟! اگه این درست باشه انسان برای آزادی خودش با خالق هستی هم کوتاه نمیاد .... شاید هم اسم اینو نباد آزادی گذاشت یه جور نخوت یا زیاده خواهی باشه که انسان هر کاری بخواد انجام میده ٬ اما راستی چرا ما نمیتونیم هر کاری رو انجام بدیم آیا این خلاف آزادی نیست ..آخه حیوونا میکنن یعنی عقل آدمها باعث میشه چیز خطرناکی رو بخوان؟. یعنی عقل میتونه خطا فکر کنه ؟ اینکه عقل انسان میتونه خطا کنه باید آزادی اونو محدود کرد؟یعنی آزادی آدمها به خاطر تفکر اونا محدود شده؟ پس در واقع غم هدیه عقل به انسانه ! آخه یعنی کسیکه عقل نداره غم نداره؟ یعنی برای اینه که میگن خوش به حال دیوونه که همیشه خندونه؟ راستی دیوونه که عقل نداره معنای آزادی رو میفهمه ؟ البته همه حیوونها که از نظر ما عقل ندارن فکر کنم یه معنای فطری از آزادی دارن اونی که دوست دارن هر جا میخوان برن یا... اما یه چیزی انسانهای عاقل مگه چه تفسیری از آزادی دارن؟  راستش من خیلی فکر کردم آزدی که بشر همیشه دنبالشه و بزرگترین غم تاریخ رو براش رقم زده چه فرقی با آزادی طبیعی همه آفریده های خلقت داره ؟  مگه خطای عقل انسان چه میتونه باشه نوع کشی؟ یعنی حیوونای دیگه همدیگه رو نمیکشن؟ مگه گربه ها بچه گربه ها رو نمیخورن؟ شاید غم وآزادی با هم ربطی نداشته باشن پس در این صورت غم میشه  محصول زیاده خواهی بشر! اما  زیاده خواهی یعنی چی؟  خوب اگه انسان حیوونه که باید از آزادی مطلق تصمیم گیری برای شخص خودش برخوردار باشه... اگه آدمه و حیوون نیست حد قانونی خواستن اون چیه که اگه دوست نداره با غم همنشین بشه زیاده از حقش نخواد ... تو قصه گفته بود نخوردن از یه درخت... یعنی خدا وقتی آدم حرفشو گوش نکرد هم از بهشت اخراجش کرد هم اون درخت رو اینقدر بزرگ کرد که همه چی ممنوع شد؟ نعذ با... یعنی ...

حافظ میگه:

آسمان بار امانت نتوانست کشید           قرعه فال به نام من دیوانه زدند

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه   چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

با این شعر دیگه مطمئن شدم این امانت همون غم بوده و دیوونه تر آز آدم کسی نبوده که اونو پذیرفته . اینطوری باید گفت انسان دیوونه هست و اما کسی که انسان به اون میگه دیوونه خدا میدونه شاید فرشته باشه....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 16  توسط بی تا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 8  توسط بی تا  |