تبليغاتX
تاکستان خوشبختی

تاکستان خوشبختی

دست نوشته های من

سلام٬ سیب میوه خوش بویی هست به نظر من قشنگ هم هست میگن سیب سلامت میاره ٬ میگن سیب شادابی میاره ٬ میگن سیب سرخ دست چلاقه در کل منهای نظریه پزشکی درست متوجه نشدم نظر عوام در مورد سیب چیه اما من یه عکس قشنگ از سیب دارم که خواهرم که عاشق سیبه برام فرستاده . گرچه با سیب میانه ای ندارم اما نمشه گفت این عکس آدمو به خوردن سیب تشویق نمی کنه. نمدونم چرا این مطلب رو نوشتم اما بین خودمون خواستم یه عکس رو ار روی کامپیوتر خودم رو وبلاگ بذارم آخه تا حالا بلد نبودم یه چيزي هم نوشتم.. 

براي سه دوست 

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 12  توسط بی تا  | 

نمیدونم تا حالا دقت کردین ما آدمها وقتی چیزی رو دوست داریم میخواهیم مالک اون باشیم ٬ شاید علتش احساس نزدیکی بیشتر به واسطه مالک بودن باشه شایدم احتمال از دست دادن چیزی رو که مالک اون نیستیم بیشتر میدونیم! دوست ودوستی یکی از اون چیزهایی هست که همه ما دوست داریم داشته باشیم ٬ وقتی دو تا دختر یا دو تا پسر با هم دوستی رو آغاز میکنن هیچ کس مالک کسی نمیشه  اما یه عمر دوست میمونن اما نمیدونم چرا تا دوستی بین یه دختر و پسر مطرح میشه بحث مالکیت داغ میشه مالکیت در این مورد یعنی امضا ٬ امضای سند ازدواج! از این که چند تا ازاین دوستی ها برای اینکه یکی حاضر نمیشه امضا بده به دشمنی ٬ یاس٬ بدبینی ٬ و... ختم میشه بگذریم اما هر چی فکر میکنم انسانها با اشیا فرق میکنن مالک بودن یه انسان نمیتونه حکم ماندگاری دوستی بین اونها باشه( البته من این مالکیت رو دو طرفه در نظر گرفتم یعنی یکی مالک یکی بنده نه) تجارب و آمار به خوبی اینو نشون میده چه بسیار همسرانی که بدون ذره ای دوستی زندگی میکنن و چه بسیار عشاقی که معشوقشون همسر کسی دیگه هست. البته اینم بگم خیلی وقتها نبودن دوستی باعث یه امضای دیگه به نام جدایی هم شده ها. انسانها با تمام وسعت تفکر و رفتاری که دارن تو زندگی همیشه پایبند ابتدایی ترین تصمیم ذهنی خودشون بودن . امیدوارم این تصور براتون پیش نیاد که من با امر مقدس ازدواج مخالم حتی نمیخوام بگم ازدواج ربطی به دوستی نداره . فقط میگم دوستی خودش مقدسه و برای تقدس لازم نیست با امضا معتبر بشه ... دوستی قانون داره ٬ حرمت داره٬ دوستی به واسطه حضور حداقل دو موجود بنام اشرف مخلوقات مقدسه فقط جایی ازتون بابت دوستی امضا نمیگیرن همین... شاید بتونیم بگیم هوس با ازدواج پیوندی داره اما دوستی عین عشقه و از هوس مبرا. دوستی میتونه شرط لازم وکافی برای ازدواج باشه٬ اما ازدواج شرط کافی برای دوستی نیست٬ تو دنیای امروز که شرط لازم هم نیست! همه لطف دوستی در عدم مالکیت اونه رویای آزادی نوع بشر....اما بازم همه ما دیدیم وقتی دوستی به کسی امضا میده دوستی ها خیلی تغییر میکنه و شاید فراموش میشه ٬ میدونم همتون میگین نه یه امضا برای اعتبار یه دوستی هیچ ربطی به دیگر روابط دوستانه نداره اما واقعیت این نیست همه ما برای حفظ حرمت اون امضا به کونه ای رفتار میکنیم که دوستی های دیگه کمرنگ میشه٬ اره شاید اون امضا یا مالکیت بی گناه باشه اما ما حاشیه خطر اونو اینقدر وسیع میکنیم که گاهی مالکیت تلخ میشه چه برا اون که دارتش چه برای دوستی که تنها مونده....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 12  توسط بی تا  | 

 

امروز یه ایمیل داشتم دریاره گودیا دختر ۸ ساله ا ی که تو کشمیر هند و کارش جمع آوری روغن سوخته ماشین بود٬ دوستانی که ایمیل رو تنظیم کرده بودن منظورشون نشون دادن فقر تو کشورهای دیگه بود. الحق من بابت زندگی اون دختر کوچولو ناراحت شدم .اما اینم فراموش نکنیم که تو میهن خودمون کم از این موارد نداریم اما یه نکته تو عکسها توجه منو جلب کرد. اگه گودیا میخواست اینجا کار کنه خوب اول این کار مردونه هست( البته دلیلش احترام به خانمها به علت سختی کاره ها !!!!!) دوم شیونات اسلامی باید موقع کار رعایت بشه که دو حالت داشت یا گودیا باید ۶۰٪ درآمدشو صرف تهیه لباس میکرد ٬ البته اگه تا حالا دستگیرو جریمه نشده بود٬ یا باید کار دیگه ای پیدا میکرد که شرایط نشون میده نتونسته پیدا کنه !!!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 10  توسط بی تا  | 

امروز از یه عشق آزاد شدم شاید واقعا عاشق بودم شایدم به غمش عادت کرده بودم ٬ شاید لجاجت بود٬ شایدم هیچکدوم یه توهم .... آزادی غم انگیزی که شیرینیش دلمو میزنه و سوزش چشمام اشکم و سرازیر میکنه. اما هر چی که باشه طعم خوش آزادیه راستش من بهش مدیونم آخه اگه وارد زندگیم شده بود حالا منم قله زندگی مشترک رو فتح کرده بودم و تو سراشیبی بودم ... اما حالا هنوز تو کویرم و حتی تپه ماهوری هم پیدا نیست٬ چشمم به دیدن سراب عادت کرده پس نگرانی اینم نیست٬ فقط مشکل آب و سرمای شبه که تو کویر طاقت آدمو طاق میکنه... که اونم برا وقتیه که سرگردونی و کنکاش میکنی اما من که سالهاست اطراق کردم و مایحتاجم دم دستمه اتاق ۱۰۹ هتل ..... نمیدونم آزادی تو فضای ۲۰ متری اتاقم٬ دهه چهارم عمر... چه معنایی میتونه داشته باشه اما هر باشه رهایی از بند یعنی آزادی....

+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 9  توسط بی تا  | 

راستش چند روزه فکرم مشغول اینه که  چرا اصولا ما تمایلی به صداقت یا راستگویی نداریم؟!  هیچ مذهب یا گرایش فکری رو سراغ ندارم که راستگویی رو تمجید و دروغ رو نکوهش٬ نکرده باشه اما نمیدونم این تمایل انسانها به دروغگویی از کجا نشات گرفته و آیا ریشه در ذات ما داره ؟! نمیدونم بقیه حیوانات هم تمایل به این صفت دارن یا نه ؟ اصلا این صفت غریزه هس یا اکتسابی؟! اصلا مرز دروغ و تخیل٬ رویا و حقیقت ٬ تظاهر وراستی کجاست ؟ من که تداخلی تو معنا ها نمیبینم پس کجای قصه اینا با هم قاطی شدن؟! خیلی اوقات به اولین دروغ فکر میکنم ... اولین دروغ بشر .... اولین دروغ من ٬ دوستم و.....شاید مشکل اصلی این باشه که زندگی هامون خیلی حقیقی شدن و جایی برای تخیل٬ رویا و مطرح شدن ما آدمها باقی نذاشتن و آدمها زندگی خیالیشون رو تو زندگی واقعی جاری کردن.... شایدم برعکس حقیقت ها خریداری ندارن و همه مجبورن گنجشک رنگ کننن جای قناری بفروشن! توی این بازار مکاره اگه بخوای تنهایی با صداقت جلو بری حرفی برای گفتن نداری همه میگن وای چقدر تو خوبی ٬ اما در واقع همیشه تنها میمونی... کاشکی میشد همه آدمها که میدونم همه از رنگ و ریا ودغل خسته هستن با هم تصمیم میگرفتن صادق باشن اونوقت فکر کنم بهشت خدا میومد همین جا رو زمین خاکی ما... آخه میدونی وقتی دروغ نباشه نه ظلمی هست نه مظلومی.... نمیدونم دروغ از کی تو زندگی ما آدمها اومد شایدم از اولش بوده آخه اگه این اولین گناه نبود سفره قصه غصه ما آدمها اینقدر پهن نمیشد. قصه خیلی زود به اینجا میرسید که همه با خوبی و خوشی تا آخر عمرشون ..... قصه همه فیلمها همینه موضوع اصلی هر فیلم توی چند ثانیه شکل میگیره بعد قصه پهن میشه و ..... قصه ما آدمها هم با یه دروغ شروع شد و هنوزم ادامه داره............ دروغ و دروغ و دروغ و.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 15  توسط بی تا  |