تبليغاتX
تاکستان خوشبختی

تاکستان خوشبختی

دست نوشته های من

يكي بود يكي نبود ، جز خدا هيچکي نبود

زير اين طاق كبود ، نه ستاره نه سرود

عمو صحرا تپلي ، با دو تا لپ گلي

پا و دستش كوچولو ، ريش و روحش دوقلو

چپقش خالي و سرد ، دِلَكش درياي درد

در باغو بسته بود ، دم باغ نشسته بود

«-عمو صحرا پسرات كو؟»

«-لب دريان پسرام ،‌ دختراي ننه دريا رو خاطرخوان پسرام

طفليا تنگ غلاغ پر، پاكشون ، خسته و مرده ميان ، از سر مزرعه شون

تنشون خسته‌ي كار ، دلشون مرده‌ي زار

دستشون پينه ترك ، لباساشون نمدك

پاهاشون لخت و پتي ، كج كلاشون نمدي

مي‌شينن با دل تنگ ، لب دريا سر سنگ

طفليا شب تا سحر گريه كنون

خوابو از چشم به در دوختشون پس مي‌رونن

توي درياي نمور ، مي‌ريزن اشكاي شور

مي خونن- آخ كه چه دلدوز و چه دلسوز مي‌خونن!:

«- دختراي ننه دريا! كومه‌مون سرد و سياس

چش اميدمون اول به خدا بعد به شماس

كوره‌ها سرد شدن ، سبزه‌ها زرد شدن

خنده‌ها درد شدن

از سر تپه، شبا‌ ، شيهه‌ي اسباي گاري نمياد

از دل بيشه ، غروب ، چهچه سار و قناري نمياد

ديگه از شهر سرود ، تكسواري نمياد

ديگه مهتاب نمياد، كرم شبتاب نمياد

بركت از كومه رفت، رستم از شاهنومه رفت

تو هوا، وقتي كه برق ميجه و بارون ميكنه

كمون رنگ به رنگش ديگه بيرون نمياد

رو زمين وقتي كه ديو دريا رو پرخون ميكنه

سوار رخش قشنگش ديگه بيرون نمياد

شبا شب نيس ديگه يخدون غمه

عنكبوتاي سيا، توي هوا تار مي‌تنن

ديگه شب، مرواري دوزوی نميشه

آسمون مثل قديم شبها چراغون نميشه

غصه‌ي كوچك سردي مث اشك ، جاي هر ستاره سوسو ميزنه

سر هر شاخه‌ي خشك ، از سحر تا دل شب جغده كه هوهو ميزنه

دلا از غصه سياس،‌ آخه پس خونه‌ي خورشيد كجاس؟

قفله – وازش ميكنيم

قهره – نازش ميكنيم

ميكشيم منُت‌شو ، ميخريم همت‌شو...

مگه زوره به خدا هيچكي به تاريكي شب تن نميده

موش كورم كه ميگن دشمن نوره، به تيغ تاريكي گردن نميده

دختراي ننه دريا! رو زمين عشق نموند

خيلي وخ پيش بار و بنديلشو بست خونه تكوند

ديگه دل مثل قديم عاشق و شيدا نميشه

تو كتابم ديگه اينجور چيزا پيدا نميشه

دنيا زندون شده، نه عشق و نه اميد و نه شور

برهوتي شده دنيا كه تا چش كار ميكنه مرده‌س و گور

نه اميدي – چه اميدي؟ - به خدا حيف اميد! –

نه چراغي – چه چراغي؟ - چيز خوبي ميشه ديد؟ -

نه سلامي – چه سلامي؟ - همه خون تشنه‌ي هم! –

نه نشاطي – چه نشاطي؟ - مگه راهش ميده غم؟ -

داش‌ آكل، مرد لوطي، ته خندق، تو قوطي!

توي باغ بي‌بي جون جم‌جمك، برگ خزون!

ديگه ده، مثل قديم نيست كه از آب دُر ميگرفت

باغش انگار بهارا، از شكوفه گُر ميگرفت

آب به چشمه! حالا رعيت سر آب خون ميكنه

واسه‌ي چارچيكه آب،‌چل تا رو بي جون ميكنه

نعشا مي‌گندن و مي‌پوسن و شالي مي‌سوزه

پاي دار، قاتل بيچاره همونجور تو هوا چش ميدوزه:

«- چي ميجوره تو هوا؟

«- رفته تو فكر خدا...

«- نه برادر! تو نخ ابره كه بارون بزنه

شالي از خشكي درآد، پوك نشا دون بزنه

اگه بارون بزنه

آخ! اگه بارون بزنه!»

دختراي ننه دريا!‌دلمون سرد و سياس

چش اميدمون اول به خدا بعد به شماس

ازتون پوست پيازي نمي‌خايم

خودتون بسه‌مونين – بقچه جهازي نمي‌خايم

چادر يزدي و پاچين نداريم

زير پامون حصيره، قاليچه و قارچين نداريم

بذارين بركت جادوي شما ،‌ده ويرونه رو آباد كنه

شبنم موي شما ، جيگر تشنه‌مونو شاد كنه

شادي از بوي شما مس شه همينجا بمونه

غم بره گريه كنون، خونه‌ي غم جا بمونه...»

پسراي عمو صحرا، لب درياي كبود ،‌ زير ابر و مه و دود

شبو از راز سيا پُر ميكنن ،‌ توي درياي نمور ، ميريزن اشكاي شور

كاسه‌ي دريا رو پر دُر ميكنن...

دختراي ننه دريا، ته آب ، ميشينن مست و خراب

نيمه عريون تنشون ، خزه‌ها پيرهنشون

تنشون هُرم سراب ، خنده‌شون غلغل آب

لبشون تنگ نمك ، وصلشون خنده‌ي شك

دلشون درياي خون ، پاي ديوار خزه ، مي‌خونن ضجه كنون:

«- پسراي عمو صحرا! لبتون كاسه نبات

صدتا هجرون واسه يك وصل شما خمس و زكات!

دريا از اشك شما شور شد و رفت ، بختمون از دم در دور شد و رفت.

راز عشقو سر صحرا نريزين ، اشكتون شوره تو دريا نريزين!

اگه آب شور بشه دريا به زمين دس نميده

ننه دريام ديگه ما رو به شما پس نميده

ديگه اون وخ تا قيامت دل ما كنج غمه

اگه تا عمر داريم گريه كنيم بازم كمه

پرده زنبوري دريا ميشه برج غممون

عشقتون دق ميشه، تا حشر ميشه همدممون!»

مگه ديوار خزه موش نداره؟

مگه موش گوش نداره؟

موش ديوار ننه دريا رو خبردار ميكنه

ننه دريا كج و كوج، بددل و لوس و لجوج ، جادو در كار ميكنه

تا صداشون نرسه لب درياي خزه ، از لجش غيه كشون ابرا رو بيدار ميكنه:

اسباي ابر سيا ، تو هوا شيهه كشون ، بشكه خالي رعد، روي بوم آسمون

آسمون، غرومب غرومب! طبل آتيش دود و دومب!

نعره‌ي موج بلا، ميره تا عرش خدا

صخره‌ها از دلخوشي فرياد ميزنن

دخترا از دل آب داد ميزنن :

«- پسراي عمو صحرا! دل ما پيش شماس

نكنه فكر كنين حقه زير سر ماس؟

ننه درياي حسود ، كرده اين آتش و دود!»

پسرا، حيف كه به جز نعره و دلريسه‌ي باد

هيچ صداي ديگه‌اي ، به گوشاشون نمياد!

غمشون سنگ صبور ،‌ كج كلاشون نمدك

نگاشون خسته و دور ،‌ دلشون غصه ترك

تو سياهي سوت و كور ، گوش ميدن به موج سرد

مي‌ريزن اشكاي شور ، توي درياي نمور...

جم جمك برق بلا، طبل آتيش تو هوا!

خيزخيزك موج عبوس ، تا دم عرش خدا!

نه ستاره نه سرود ، لب درياي حسود

زير اين طاق كبود

جز خدا هيچي نبود

جز خدا، هيچي نبود...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 16  توسط بی تا  | 

به نظر شما سرمایه هر جامعه ای به چی هست ؟ در زندگی غار نشین بشر تعداد نفرات قبیله سرمایه اون محسوب میشد٬ بعد بشر پیشرفت کرد وعوامل دیگه ای مثل هنرهای رزمی٬ تجهیزات جنگی٬ حیله های جنگی٬ آب٬ غذا٬ حاصلخیزی خاک٬ سواد٬ علم٬ دانش ٬ تکنولوژی مهم و سرمایه شدن اما جامعه هایی که به آخر خط رسیدن اعلام کردند سرمایه اصلی جامعه تعداد تفکرات اونه ٬ خوب تفکر صفتی هست که بنا به گفته آفریننده هستی تنها زیبنده انسان شده است پس به نوعی سرمایه جامعه همون انسانهای اون هستند٬ هر جامعه ای چه کوچیک چه بزرگ چه پرت چه های کلاس میدونه سرمایه ها رو باید حفظ کنه... وقتی کوچیک بودم همیشه وقتی کسی می خواست از ایران بره فرنگ بش میگفتن اینجا تو خاک خودت بزرگی ٬آقایی / خانمی٬ کار ٬ زندگی ٬ شرافت٬ ملیت٬ حق آب و گل داری چرا میخواهی بری آواره شی ٬سربار شی ٬ بی حق وحقوق شی مثل افغانی ها بت نگاه کنن٬ ظرف بشوری پادو شی٬ آخرشم بیگانه باشی و حق شهروندی نداشته باشی. اینها دلایل محکمی برای زندگی تو سرزمین آبا و اجدادی ما بودن و باید باشن. اما نمیدونم وقتی تو جایی که حق آب و گل داری ٬ کار میکنی ٬ ملیت داری از شرافت و احترام خبری نیست! مجرمی مگر اینکه خلافش ثابت بشه (مانی!).(یادمه تو تعلیمات دینی می خوندیم وقتی سپاه یزید به خیمه های امام حسین(ع) حمله کرد امام فرمود اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید... آزاده بودن یعنی حفظ حرمت همنوع ٬ احترام به حقوق٬ خوار نکردن همنوع...) آره وقتی تو خاک خودت محترم نباشی فرقی هم میکنه که کجای این کره خاکی زندگی کنی؟ خیلی برام جالبه که تو ملیت خودم عامل گناه و فساد معرفی میشم در حالیکه منم آفریده خدا هستم یعنی خدا در آفرینش نعوذبا... اشتباه کرده ......آدمها همه سختی ها رو میپذیرن٬ صورتشونو با ضرب سیلی سرخ نگه میدارن که تحقیرنشن ٬ حالا اگه قراره تحقیر شی لاقل بذار مردمی تحقیرت کنن که هموطن تو نیستن تو خاکی تحقیر شی که توش حقی نداری اینجوری دلت کمتر میسوزه....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت 14  توسط بی تا  | 

شاید تو زندگی به خیلی کلمه ها بر خوردین که معنایی تفهیمی اون تو جامعه با معنی واقعی اون متفاوت باشه؟  مثلا خیلی ممنون این کلمه یعنی تشکر از کاری که کسی برات انجام داده٬ اما تو عامه معمولا برای تشکر از کاری که هنوز انجام نشده استفاده میشه و گاهی معنی خیر و گاهی بله معنی میده که اونم فقط گوینده میدونه کدومه!  خوب وقتی این معانی اشتباه تو کلمات باشن بعد از مدتی ممکنه معنای اصلی فراموش بشه و این کلمه با معنی جدیدی به اصطلاحات اضافه بشه ٬ اما گاهی این معانی اشتباه در تفکرات انسانها یافت میشه و دیگه کاربرد یه کلمه نیست و پایه گذار قانون ویا حقی در جامعه میشه اونوقت انسانهای زیادی برای  تغییر این تفکر باید به طرق مختلف فدا شوند.  بعضی با نام مبارز زندگی خودشون رو فدا میکنن برخی با ترک خاک برخی با گوشه نشینی برخی با حسرت گذران عمر میکنند و برخی سرگردان که چه باید بکنند. خیلی ها متهم به خیانت میشن در حالیکه در فکر خودشون خدمت میکنند و خیلی از خیانتکارها دوست جلوه میکنند. متاسفانه این قانون تفکره چون تفکر قابل لمس و اندازه گیری نیست.  از کلماتی که معنی اشتباه اون به تفکر و ... میرسه٬ میشه به کلمات  مقدسی چون آزادی  و یا یه کلمه مقدس دیگه که فقط تلفظ اون فرق میکنه اما معنی اون هم به نوعی آزادگی است و به مجموعه اعتقادات یک فرد اطلاق میشه که لفظ دین به اون اختصاص داده شده٬ اشاره کرد. میدونین وقتی یه فرد آزادی رو حس نکنه هیچ جوری وجود اونو نمیپذیره حتی اگه همه بگن هست . پس تدوین قانون آزادی کار ساده ای نخواهد بود و تنها نگارنده قانون آزادی باید آفرینده این مفهوم باشه. آن بزرگوار پس از هدایت بشر از طریق ۱۲۴ هزار پیام بر میگوید راه رستگاری اینست اما در آن اجباری نیست....

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 10  توسط بی تا  | 

قشنگترین اتفاق توی زندگی ما آدمها تولد یه نوزاده من فکر نمیکنم هیچ احساسی از این تولد زیباتر باشه خصوصا برای آدمهایی که حالا میشن بابا و مامان٬ اما نمیدونم چرا این زیبایی تو زندگی ما گم شده ٬ شاید بار مسیولیت اون ٬ شاید اوضاع بد اقتصادی٬  شاید خودخواهی ٬ شاید ترس از آینده اون ٬  شاید بدی دنیایی که درست کردیم ٬ شاید تفاوتی که برای جنسیت نوزاد قایل هستیم شایدم واقعا نمیدونیم بچه برای چی میاد به زندگی آخه کجای زندگی چنگی به دل میزنه٬ شایدم بگیم برای چی یه آدم رو مثل خودم بدبخت کنم عطای این دنیا نمی ارزنه به زحمت زندگی..... اما با تموم این حرفا بازم میگم این شیرین ترین لحظه س وقتی که فکر میکنی زندگی بشر با دست تو رقم میخوره .... میخوام بگم تولد یه نوزاد لیاقت میخواد گرچه یه امر طبیعیه که انسان ذاتا بش علاقه داره .... اما لیاقت داشتن فرزند چطور تعریف میشه ؟ این لیاقت پوله؟ گذشته؟ تربیته؟ فرهنگه؟ تواناییه؟ انتخابه؟ خواسته های والدین یا فرزندان یا اصلا بالاتر خواست خداست؟ یا هر زن یا مردی که ازدواج میکنن لیاقت داشتن فرزند رو دارند؟ شاید این لیاقت یعنی سالم بودن جسمی آدم؟ شایدم یه اتفاقه؟ شاید رسمه؟ شاید نشان سلامت یه زندگیه ؟ شایدم نشان بزرگیه؟

میدونیم که تمام موجوات برای بقای نسل تولید مثل میکنن٬ آیا انسان هم به همین منظور انسانی رو متولد میکنه؟ یعنی تفکر برتر انسانی یا به عبارتی کلمه ساده تر لیاقت هیچ معنایی در زندگی بشر نداره؟ یعنی هیچ لیاقتی جز سلامت تن برای داشتن فرزند این بزرگترین موهبت خدا لازم نیست؟! .....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 دی1386ساعت 10  توسط بی تا  |