تبليغاتX
تاکستان خوشبختی

تاکستان خوشبختی

دست نوشته های من

همیشه حرفهایی برای نگفتن هست٬ 

شاید خیلی حرفها باشن که هیچوقت گفته نشه شاید علتش ترس از پذیرفته نشدن باشه٬ شاید لغت نتونه اونو بیان کنه٬ شاید کسی گوش نده٬ شاید دنیا تاب تحملش رو نداشته باشه٬ شاید مبتذل باشه٬ شاید درد باشه٬ شاید گوینده نخواد واقعیت شخصیتش آشکار بشه٬ شاید اون حرف حرف همه باشه ٬ شایدم مسخره باشه٬ میدونم دلهای همه میلیاردها آدمی که اومدن ورفتن ویا هستن یه دنیا حرف نگفته داره ٬ نمیدونم گفتن ابتذال حرفهاست یا حرفهای مهم رو باید گفت. شاید ارزش آدمها به حرفهای نگفته اونها باشه اما ما انسانها فقط از روی شنیدهامون قضاوت میکنیم. شاید ناگفته ها رو نباید گفت شاید تداوم دنیا به همین ناگفته ها بستگی داشته باشه٬ شاید زندگی یعنی راز همین ناگفته ها.نمیدونم اگه یه روزی یکی همه ناگفته ها رو بگه زندگی آدمها خوبه خوب بشه یا بده بد٬ شایدم گفتن ونگفتن اون حرفها هیچ فرقی نکنه. شاید اون حرفا رو برای این نمیشه گفت که گفتنی نیستند.

اما همیشه حرفهایی برای نگفتن هست

+ نوشته شده در  شنبه 26 آبان1386ساعت 16  توسط بی تا  | 

نمیدونم از چی بگم واز کجا بگم گاهی آدم میمونه چقدر باید خودشو در گیر خانواده کنه؟ البته منظورم از خانواده اونی که میشیم فرزندش نه والدین. هیچوقت دلم نخواسته اونا درگیر مشکلات من بشن همیشه خواستم از کانون مشکلات من دور باشن و در جایی که حس میکردم راحتترن با شرایطی که براشون حداکثر آرامش رو داره زندگی کنن برا همین همیشه سعی کردم اونها رو از جایی که فکر کردم انتخابشون نیست دور نگه دارم نمیدونم این کار درست بوده یا اینکه اونا رو ازم رنجونده ٬ بشون حق میدم که نگران بچه ها باشن اما این رو هم باید دونست هر انسانی برای ساختن زندگیش خودش باید تلاش کنه اگه همیشه بخواهیم یه بچه رو تغذیه کنیم که اون هیچوقت آدم زندگی خودش نمیشه تازه هیچکس عمر جاویدان نداره پس مرگ یه ضربه جبران ناپذیر خواهد بود برای باز مانده وابسته. وقتی به زندگی عاطفی ما ایرانی ها نگاه میکنم نکاتی قابل تحسین زیادی داره اما خیلی جاها با جمله " به خاطر..." خیلی زندگیها به هم ریخته یعنی یا آدم تو اینجا تا کودک وبال والدین وقتی به جوانی رسید خوب از یه طرف تمام هزینه ها به عهده والدین وانا توقع دارن که از تجاربشون استقاده بشه جوان هم هزار تا امال و آرزو داره که شاید هماهنگ با والدین نباشه خلاصه بزرگتر که میشه تا میاد خودش بشه و به آرزوهاش فکر کنه شده والدین و باید نیاز کسای دیگه رو پاسخ  بده تازه هنوز خیر خواهی بزرگترها هم هستا این زنجیر پیچیده عاطفی باعث میشه هیچکس آزادانه برا خودش تصمیم نگیره! خوب اینکه حواسمون به هم باشه خیلی خوبه اما اگه هر آدمی توقع در قبال زحمتی رو که کشیده خط بزنه زندگی به ایده ال خودش نزدیکتر میشه به جرات میگم ۶۰٪ دلسوزیهای والدین وبال جوانها میشه وفقط ۴۰ ٪ اون راهنما. وقتی فکر میکنم والدین به خواست خودشون بچه دار میشن نه به خواست اون بچه بس وظیفه  دارن براش زحمت بکشن چون اونا  از نیستی به هستی آوردنش٬ اما باید این حق رو بش بدن که زمانی که تونست مستقل باشه انتخاب رو به خودش بدن اونم باید یاد بگیره رو پای خودش بایسته . از نظر من کمک به استقلال فرزند بزرگترین درسی هست که والدین به اون میدن . میدونی این میشه همون جمله که میگن تو نیکی میکن و در دجله انداز.... من هیچوقت والدین نبودم اما این جمله نگرانتم برام مثل پتک میمونه برام .... نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 10  توسط بی تا  | 

یادمه روزی که حس کردم عشق وارد خونه قلبم شده مثل وقتایی که حس تنهایی میکردم رفتم سراغ حافظ ٬ کتابی که همدم همه لحظات زندگیم بوده چه شادی چه غم ٬ تفعل حافظ این شعر بود:

دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد     به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد

بکوی می فروشانش بجامی بر نمی گیرند        زهی سجاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد

رقیبم سرزنشها کرد کز این باب رخ برتاب         چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی ارزد

شکوه تاج سلطانی که بیم جان درو در جست کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد

بس آسان می نمود اول غم دریا به بوی سود     غلط کردم که یک طوفان بصد گوهر نمی ارزد

ترا آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی         که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد

چو حافظ در قناعت کوش و ز دنیای دون بگذر       که یک جو منت دونان بصد من زر نمی ارزد

ولی اونموقع شیرینی چیزی که اونو عشق تو ذهن کودک خودم٬ تصور میکردم٬ منو با خودش برد تا جایی که هنوزم گاهی بش فکر میکنم .  عزیزم حافظ چه زیبا رویای منو تصویر کردی و چه حکیمانه پند گفتی٬ حالا که دیگه بهاری چند از جوانی فاصله گرفتم و از شور آنروزها خبری نیست ٬ شعر تو و این جمله از یه نویسنده که میگه وقتت رو با کسی بگذرون که اونم بخواد وقتشو با تو بگذرونهَ٬ و این ضرب المثل که میگه : برا کسی بمیر که برات تب کنه٬ واقعا ایمان دارم . البته اینم بگم اینا هیچ منافاتی با تو نیکی می کن در دجله انداز نداره٬ آخه منت دونان نیکی رو هدر میده. اینم اضافه کنم اگه یه روزی کسی نخواست به عشق شما پاسخ مثبت بده بلافاصله نگین دون شاید اون عشقی که عرضه کردین دون باشه نه اونی که قبولش نکرده.  به هر حال حافظ میگه:

قصرفردوس به پاداش عمل می بخشند    ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 18  توسط بی تا  | 

شاید برای همه این سوال پیش اومده که برای چی زندگی میکنیم؟ نمیدونم چی جوابی برای خودتون دست وپا کردین اما جوابهایی که من معمولا بعد از کلی تعجب از اطرافیانم شنیدم اینهاست نمیدونم جواب شما هم توش باشه یا نه؟!

من دنیا نیومدم منو دنیا آوردن٬ حتما حکمتی داشته نمیدونم٬ برای اینکه عاشق بشیم٬ برای اینکه بشر به غایت دانایی برسه آخه اشرف مخلوقاته٬ زندگی کنیم دیگه! یعنی چی نداره؟ ٬ مامان بابا عاشق بچه بودن دیگه خوب ما هم درس بخونیم رشد کنیم سر کار بریم ازدواج کنیم من عاشق بچه ام و دوباره از اول..! ٬ اوه این همه پیشرفت بشر رو ندیدی اینا کم دلیل زندگی بشره!٬ عمرو خدا میده خدا هم میگیره ما هم از فرصتی که داریم برای داشتن چیزهایی که دوست داریم! تلاش میکنیم٬ اگه عاشق بودی این سوال رو نمیپرسیدی٬ تو به اعتقاد مردم توهین میکنی با این سوال٬ ما باید از زندگی لذت ببریم همین٬ زندگی فرصتی که یه بار بهت میدن!٬ ببین تو از فلسفه آفرینش بی اطلاعی٬ استغفر ا.. این حرفا یعنی چی تو کتابا اینارو خوندی٬ و الی ....

آره زندگی با هزاران آرزو٬ تکنولوژی٬ کشف٬ اختراع٬ فلسفه٬قانون٬ دیشب تو یه برنامه تلویزیونی میگفت از ابتدای خلقت تاکنون ۸۰ میلیارد انسان پا به عرصه زندگی گذاشتن ٬ درست یادم نیست اما فکر کنم گفت ۸ هزار سال از عمر بشر میگذره و بشر همیشه وعده حکومت انسانیت وتمامی  جهالت رو داشته شعارش آزادی و هدفش پیشرفت زندگی بوده اما همین حالا حداقل نیمی از جمعیت فعلی جهان از اولین نیاز طبیعی بشر محرومند و از گرسنگی وسوء تغذیه رنج میبرند. آخه اون چیه که ۸۰ میلیارد آدم نتونست تو ۸ هزار سال حداقل نیاز طبیعی خودشو برطرف کنه چیکار قراره بکنه که یه روزی بگه برا این زندگی کردم .آخه یه دنیا پر از آدم گرسنه هدیه من به کودکی خواهد بود که به خاطر عشق من پابه عرصه حیات میذاره؟!

من نمیخوام به مقدسات یا اعتقادات کسی توهین کنم فقط میخوام بگم ما ادمها خیلی موجودات بدی هستیم ما حتی به اهدافی که تعریف  کردیم پایبند نبودیم٬ که حتی شاید ندونیم کسی تو این دنیا هست که حسرت ته مونده غذای ما به دلش مونده ٬ قدرت تفکر ما هزار تا توانایی داره اما ما فقط به خصلت توقع وزیاده خواهی اون فکر میکنیم. چرا بچه باید مال من باشه مگه یک کودک نیازمند به مهر مادر یا کمک یک پدر نمیتونه حس مادری یا پدری ما رو پاسخ بده. مگه سیر شدن یک انسان نمیتونه حس خیرخواهی ما رو ارضاء کنه ٬ مگه ما باید چقدر ثروت داشته باشیم یا از چه امکاناتی برخوردار باشیم که بعد حس کنیم میتونیم به کسی کمک کنیم. این تنها جوابه که حس آدموجواب میده ولی هنوز نفهمیدم چرا باید بعضی ها از گرسنگی رنج ببرن تا نیاز خیرخواهی بعضی دیگه پاسخ داده بشه!!!!!!!!واقعا ما برا چی زندگی میکنیم؟...

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 13  توسط بی تا  |