سلام
۳۰ مرداد ٬فردا٬سالگرد تولد يه دوست و يه دوستيه، دوستي كه 45 ساله ميشه ودوستيي كه 3 ساله .
يه دوستی كه خيلي ساده و بي ريا شروع شد ، يه دوست كه هيچوقت نديدمش ، یه دوستی با يه قصه پر از افكار وخاطره كه شايد هيچوقت گفته نشه. یه دوست طلایی٬ یه دوستی تا ابد٬ یکی گوينده يكي شنونده، دوتا دوست:
گوينده اي كه من بودم ، شنونده اي كه اون بود
گوينده اي كه هر چه داشت گفت و فقط تحسين شنيد
شنونده اي كه همه را شنيد و فقط گفت حق با توست
شنونده محكم بود با دوتا چشم سرد میشی، گوينده اما ترد وشكننده با دوتا چشم گرم قهو ای
گوينده ميگفت من، شنونده هم ميگفت تو
سفره اين دوستي براي اينكه هيچكدوم دوست نداشت ظرفها رو بشوره هيچوقت پهن نشد. هيچوقت لازانياي شنونده ( كه معتقد بود معركس) تو خونه گوينده پخته نشد آخه شنونده اصرار داشت از گوشتي استفاده كنه كه گوينده عاشق زندگي اون حيوون بود. گوينده عاشق باغ وحش بود، هيچكس حاضر نبود همراهيش كنه. شنونده گفت حتما همراهيش ميكنه . اما چون راهش دور بود و كار داشت هيچوقت اونو باغ وحش نبرد.
البته گاهي گويندگي به نوشتن ختم ميشدو شنودگي به خواننده بودن، ولي باز همون حکم گوينده وشنونده جاري بود.شنونده واقعا نويسنده بود، اما گوينده دوست داشت نويسنده بشه. دل گوينده به جوابهاي كوتاه اما منظم شنونده خوش بود اما دل شنونده رو هيچوقت كسي نفهميد كه به چي خوشه يا نيست!؟.......
خوب دوستي كه ندونه دل خوشي دوستش چيه بايد تا ابد منتظر دوستش بمونه....
پس منتظر تا ابد
دوست عزيزم تولدت مبارك![]()
نمیدونم هیچوقت اینجا میایی یا نه اومدی قدمت روی چشم ٬نیومدی منتظر میمونم.